سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 33
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و اما در مورد ترجمهء فرج بعد الشدة و سبك آن : بايد متذكر اين نكته بود كه سبك نويسندگى تا حدودى تابع موضوع است و پيرو آن ، چنان كه كتب علمى و تفسيرى و تاريخى و داستانى و عرفانى از جهت سبك و روش انشاء يكسان نيستند . به نظر من در زمينهء داستاننويسى مجال هنرنمايى براى نويسندهء صاحب سبك و هنرمند فراهمتر است ، از اينروست كه در ترجمهء فرج بعد از شدت عوفى حلاوت و زيبايى ديده مىشود كه نسبتى با سردى لباب الالباب ندارد . عبارات ترجمهء فرج هم شيرين است و هم روان ، اگر سجعى دارد خوشايند است و اگر جناسى آورده مناسب و زيباست چهبسا كه اين مايه صنعتگرى به زيبايى كلام او افزوده است . حال كه صحبت از فرج بعد الشدة است نابجا نيست اگر سخنى به ميان آوريم در باب گفتهء مرحوم بهار در سبكشناسى كه مىنويسد : « درست معلوم نيست كتاب الفرج بعد الشدة كه به پارسى موجود مىباشد و مترجم آن حسين بن اسعد بن الحسين المؤيدى دهستانى است انتخال آن كتابست ( يعنى ترجمهء عوفى از فرج بعد الشدة ) يا ترجمهايست جداگانه ؟ » « 1 » . نمىدانم براى ايشان اين توهم از كجا پيدا شده است كه ترجمهء دهستانى انتحال ترجمهء عوفى است . صرفنظر از خطوط اصلى داستان كه در هردو ترجمه نمايان است ، گمان نمىكنم كار عوفى كه ترجمهء ساده است با كار دهستانى كه به بسط و اطالهء كلام و صنعتگرى و آوردن اوصاف و لغات غريب پرداخته است مشابهتى داشته باشد . بد نيست به نقل قسمتهايى از دو حكايت اين دو ترجمه و مقايسهشان با اصل مبادرت كنيم : الفرج بعد الشدة « و حكى محمد بن بديع العقيلى قال . . . « 2 » ترجمهء عوفى « قاضى محسن تنوخى مىگويد كه از محمد بديع عقيلى شنيدم كه گفت . . . » « 3 » ترجمهء دهستانى « يكى از نبيرگان ابو عقيل كه عاقلهء قوم بود و با عقال
--> ( 1 ) - سبكشناسى جلد سوم ص 37 ( 2 ) - فرج بعد الشدة قاضى تنوخى چاپ مصر ص 265 و 266 ( 3 ) - نگاه كنيد به ص 127 همين كتاب